شيهه ي آفاق

خرید بک لینک
ببخشایید مرا!از دروغین آشنایان خنجر از بیگانه خوردم یادگارانم ببخشایید مراسالها من داد خود را باخته ام با این گزاره دادیارانم ببخشایید مرا.خویشتن را خسته دیدم بسکه دل بشکسته دیدم چشم و دل چون بسته دیدم ناگهانریشه ای را ناشناخته جوی آب پایش کشیدم باغدارانم ببخشایید مرا.فکر میکردم درختم ریشه ها دارد وباغم بار هستی را به بارش آورد.دیر فهمیدم که درسینه نهالی تلخ رویاندم هزارانم ببخشایید مرا .با همه کارآزمایی در گذرگاه زمانه با فراهنگ نخستین در جهانشد سرانجامش تن دادن به پیمانی دروغین رهسپارانم ببخشایید مرا.دانه ای نادیده کشتم ، شعر بی پروا نوشتم ،ناگهان فریاد گشتم ، تا مگرزین کژی از پادشاهی پا به جمهوری گذارم شهسوارانم ببخشایید مرا.کس نگفت از شستشوی ماده ای بی رنگ و روی خفته در بس تو به توی قرنهاتا سرانجامش چنین شد بدگزیدنهایش این شد استوارانم ببخشایید مرا.چون دروغهایی شنیدم دل خود را سوخته دیدم،تا چنین راهی گزیدم گفتمش.دیر از این پیشین نگارش هایتان را خواندم ای نامک نگارانم ببخشایید مرا.زخمها را کم شنیدم از کهن مردان خنجر خورده با تذویر و نیرنگ و ریاپیشه کردم کوره راهی را و پیشوای شما گشتم فگارانم ببخشایید مرا.من به فریادی که بر گرده اسب موج دریایی اتان خواندید در گوش و دلمپاسخی شد باشعاری در سرآغاز دو رویی هم شعارانم ببخشایید مرا.سالها بود آرزویت تا که گل آید به بویت اما افتاده به رویت ناگهانپرده ها پوشیده مویت حمله هایی نیز به کویت زلف تارانم ببخشایید مرا.گول خوردم در شعارهایی که دادم دشمنی آغاز گردید ای دریغ کاین واژه ها ،گول پنداری است خفته در همین دلهای خوابیده خمارانم ببخشایید مرا.واژه پنداری دروغین شد بلایی سخت و بی برگشت بر مردان این خاک و دیار ،جان نثاریها شد از شيهه ي آفاق...

ما را در سایت شيهه ي آفاق دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 8 تاريخ: جمعه 19 مرداد 1403 ساعت: 15:22

صفحه بندی